حمد الله مستوفى قزوينى
278
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
چنين گفت ك : « ورا به خانِ پدر « 1 » * همىبود با اين تبهكار سر » 5880 چنين گفت زينب « 2 » كه : « از خواهرم * شنيدم ، نگشتى به دل باورم كه مىگفت : ديدم بهمشان بسى * نگويد حكايت در اين از كسى « 3 » همانا كه گفتارِ او راست بود * نخواهد از آن كار اين زن غنود » در اين كار حسّانِ ثابت سَخُن * هميدون بَرِ سيّد افگند بُن پيمبر چو زآن هرسه زين درشنيد * در آن كارش آمد تردُّد پديد 5885 به دل سرگران كرد با عايشه * نه مىخفت و نه خورد با عايشه چو در حجره رفتى برش تن زدى * نشستى زمانى و بيرون شدى در آن شهر آن وقت مبرز نبود * زنان شب به صحرا شدندى چو دود شبى مادر مِسْطَح « 4 » و عايشه * شدندى به صحرا به سان همه درآمد به رو مام مِسْطَح ز باد * چنين گفت : « مِسْطَح به رو اوفتاد » 5890 به دو عايشه گفت : « بر پور خود * چرا خواهى اكنون چنين كار بد ؟ » به دو دايهاش گفت ك : « اى جانِ مام * ندانى چه كردهست آن زشت نام به يارىّ حسّان و زينب ترا * به صفوان بَدى گفت با مصطفى » بدانست آن بانوى پاكتن * چرا شد دُژم دل سرِ انجُمن بَرِ مادر آمد چنين ياد كرد * كه : « بر من چرا مام زنهار خورد ( 127 ) 5895 شنيده ز بهرم از اين در سخن * روا باشد آن را نگويى به من » به دو مادرش گفت ك : « اى نازنين * مشو اندراين كار اندوهگين ، كه هر زن گرامى بود پيشِ شو * از اينگونه بندند تهمت براو
--> ( 1 ) ( ب 5879 ) . در اصل : بجان بذر . ( 2 ) ( ب 5880 ) . ظاهرا : زينب بنت جحش خواهر حمنه بنت جحش زوجهء ديگر رسول اللّه منظور است . ( 3 ) ( ب 5881 ) . در اصل : اين از كسى . ( 4 ) ( ب 5889 ) . در طبرى و سيرهء ابن هشام : فقالت : تعس مسطح ؛ سيرت رسول اللّه : « و پسر خود را مسطح دشنام داد » . در منتهى الإرب ذيل « ت ع س » : تعس ( بالفتح ) بدى و دورى و نگونسارى و هلاكى يقال تعسا له و هلاك شدن و بر روى درافتادن و خوارگرديدن و الفعل من فتح و سمع او اذا خاطبت قلت تعست كفتح و اذا حكيت قلت تعس كسمع ، تاعس كصاحب و تعس ككتف نعتست ازان . و گويند تعسه اللّه يعنى هلاك گرداند او را خدا . اتعسه اللّه به معنى تعسه اللّه است . بنابراين شايد صورت درست بيت چنين بوده باشد : درآمد به رو مام مِسْطَح ز بَد * چنين گفت : « مِسْطَح به رو اوفتد » و گويا كه « به رو » در معنى دعائى آن و به صورت نفرين ، يعنى ( بهرو بيفتد - يعنى هلاك شود ) به كار رفته باشد .